الشيخ محمد علي الگرامي القمي
36
تفكر (فارسى)
در عكس سالبهى كليه هيچ كارى جز تغيير محل موضوع و محمول انجام نمىدهيم و مثلًا در عكس : هيچ فرشتهاى انسان نيست مىگوييم هيچ انسانى فرشته نيست . زيرا بدون احتياج به هيچ عمل ديگرى ، به طور كليت عكس آن صدق مىكند . ولى سالبهى جزئيه را نمىتوانيم عكس كنيم ، چون ممكن است موضوع اعم از محمول باشد . مثلًا مىتوانيم بگوييم برخى حيوانها انسان نيستند ؛ ولى نمىتوانيم بگوييم برخى انسانها حيوان نيستند . عكس هر قضيهاى لازمهى عمّ اصل قضيه است ، يعنى اگر اصل قضيه صادق است عكس هم صادق است . ولى ممكن است اصل قضيه كاذب باشد ؛ ولى عكس آن صادق باشد . ( مثلًا هر حيوانى انسان است كاذب است ولى برخى انسانها حيوانند صادق است ) . پس نسبت هر قضيه با عكسش عموم و خصوص مطلق است . عكس نقيض عكس نقيض همانطور كه از نامش معلوم است اين است كه نقيض موضوع و محمول را طورى به جاى يك ديگر بنشانيم كه بدون تصرف در سلب و ايجاب آن ، صدق و راستى اصل قضيه محفوظ بماند ، و بدين جهت بايد سالبهى كليه به سالبهى جزئيه برگردد ؛ ولى موجبهى كلّيه به همان صورت كليت باقى خواهد ماند ، و موجبهى جزئيهى همچون سالبهى جزئيه در عكس مستوى ، اساساً عكس ندارد . قضيهى هر انسانى حيوان است عكس نقيضش مىشود ، هر غير حيوانى غير انسان است . و عكس نقيض هيچ انسانى سنگ نيست يا برخى انسانها سنگ نيستند مىشود برخى غير سنگها غير انسان نيستند .